شب کویر


و بسیار سفر باید..

شاید اگر کنفرانسی نبود هیچ وقت پای ما به اینجا ،به این تکه از زمین نمی رسید ،چند روزی مهمان سوخته دلان صورت سوخته بودیم ،همسفر شدیم با سیستانی های گرم و بلوچ های گرم تر .البته شاید تفتانِ این سرزمین هم ما رو به اینجا می کشاند ولی نه به این زودی .

روز اول ،ساعت 2:40 دقیق صبح ایستگاه راه آهن یزد :

قطار(قطار تهران –زاهدان) مثل همیشه به موقع رسید برخلاف تصور ،15 ساعت قطار نشینی خوش گذشت ،

ساعت 6بعدازظهر ایستگاه زاهدان:

استقبال بچه های کنفرانس و رسیدن به دانشگاهی که یکی از زیباترین دانشگاه های ایران است،هرچند مدیریت برگزاری  کنفرانس چنگی به دل نزد ولی به ما خوش گدشت ،آقای همسر در این سفر مرا مثل همیشه همسفر بود

عوامل  کنفرانس  شب را با رقص چوب و شام در منطقه براسان زاهدان مهمانمان کردند انصافا چسبید

 

روز دوم، ساعت 10:30 دانشگاه و ارائه مقاله

بعدازظهر گشت زدیم در معروف ترین خیابان شهر ، هرچند چهارراهی نیست ولی به چهارراه رسولی معروف است رنگارنگ و بیشتر دست دوم.

بعد سراغ جای دیگر را گرفتیم، مسجد بزرگ اهل تسنن  که ترکیبی از مسجد  استانبول و مسجد النبی هست را معرفی کردند.مسجد مکی در قسمت سنی نشین زاهدان واقع شده که موقع نماز غلغله است البته نه در قسمت خانم ها!!!!!!!!

بین نوشت سیاسی: از همنشینی با اهل تسنن فهمیدیم که خیلی دوست دارند دوباره همشهری ما به راس دولت برگردد (البته الان که می نویسیم نیامدنش قطعی شده)

روز سوم ،راهی زابل شدیم البته اینقدر شجاع نیستیم که تنها رهسپار شویم ،گروهی 47 نفره که همه اهالی کنفرانس بودند  همسفرمان شدند.

در مسیر عاری از ماشین و سکنه از تاسوکی گذشتیم و نمادی را  دیدیم که به پاس بزرگداشت شهدای حادثه تروریستی  این منطقه بود.بعد به موزه شهر سوخته رسیدیم که 2کیلومتری قبل تر از تپه های اصلی شهرسوخته بود (البته از زاهدان به زابل) ،اینجا دختری سیستانی که کارشناس باستان شناسی بود همسفرمان شد تا کمی تشنگیمان از شناسایی منطقه را سیراب کند ،بعد از موزه و تپه شهر سوخته به سمت تنها برآمدگی دشت سیستان رهسپار شدیم .

به قول خانم لیدر هر چیز تنها خاص است و کوه خواجه در طول مسیر مدام خودش را به رخمان کشید انصافا لذت بردیم ،بعد در میدان ورودی  شهر که  مجسمه یعقوب لیث قرار داشت(این اسم رو از گزارش همشهری جوان وام گرفتیم ) در رستورانی  نهار را جای شما خالی تناول کردیم و در ادامه  به چاه نیمه رفتیم البته اسمش چاه است ولی خودش دریاچه ای است بزرگ

خانم باستان شناس اصرار داشت به مرز ببردمان ،ما هم تن و جان سپردیم بهشان و رفتیم به سمت مرز افغانستان ،البته قبل از آن هم زیاد دور نبودیم !!!مرز آبی ایران و افغانستان ، رودی سرچشمه از هیرمند که آن سمتش خلوت ولی این طرف هم وطنان زَهکی در حال ماهیگیری و عیش و نوش ، از اینجا از خانم لیدر باستان شناس زابلی الاصل خداحافظی کرده و به سمت زاهدان حرکت کردیم

روز چهارم، 8 صبح راه آهن زاهدان

در طول مسیر با چند خانم بلوچ هم کوپه شدم که گرم بودند و دل سوخته به تمام عمرشان و گفتند و خندیدیم و غصه  خوردیم .مسیر برگشت کمی طولانی تر به نظر می رسید ولی با احتساب همان 15 ساعت، ساعت 11شب در ایستگاه راه آهن یزد با استقبال خانواده مواجه شدیم.

در ضمن عکس ها کار آقای همسر است که همیشه همراه بودند


پوران فلاح زاده

فاطمه ای که خواست فاطمه ،نخوانندش*

آمد

که مادر فرزندان ِفاطمه باشد

که عباسش علمدار حسین باشد

که تاریخ در حسرت چنین زنانی نمانده باشد

*به خاطر فرزندانِ فاطمه از علی خواست که ام البنین بخواندش

 

 

 

 


پوران فلاح زاده

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

پوران


نویسندگان
پوران


آرشیو من
تیر ٩٥
آذر ٩۳
آبان ٩۳
شهریور ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
تیر ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
تیر ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
آذر ٩٠
آبان ٩٠
خرداد ٩٠
اسفند ۸٩
شهریور ۸٩
آذر ۸۸
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦


لینک دوستان
عاقبت بخیر(آقای همسر)
انجمن ژئوتکنیک ایران
گزیده اخبار مسکن
عبدالجبارکاکایی
به خاطر آیه ها
روزهای مادرانه
علیرضا قزوه
سایه روشن
مهرنوشته
باغکوچه
سنگچین
ریحان
یک تجربه ساده
مهمون زمین
تجربه‌های آموزش قرآنی
نقش فرزندان در تربیت پدر و مادر
کودک متعادل-استاد محمود سلطانی
ملامین شیرکوه یزد
ملامین شیرکوه یزد
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار روزانه
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0